خنده های قاه قاه مدرسه

 
تعطیلی

                        به نام ِ خُدا

یک هفته به خاطرِبرف مدرسه ها  َتعطیل است *

مَن خیلی ناراحَت هَستَم*

خیلی گِریه کَردَم*

آخر می تَرسَم از بقیه بچه های ِکلاسمان عقب بیافتم وَ بی سواد بمانم*

خیلی فِکر کَردَم که حالا چه کار کنم*

و بالاخره یک فکر خوب کردم*

به مامان گُفتَم: مَن به هر حال میروم مَدرسه تو هم زَنگ بزن به خانم معلم بگو بیاید مَدرسه*

پيام هاي ديگران () لینک دائم

صبحانه

                        به نام ِ خُدا

من بعضی از روز ها صبحانه نمی خورم یک روز صبح که صُبحانه نَخورده بودَم خانُم ناظم از من پرسید:

آلا جان صبحانه خوردی؟

مَن سرم را به علامت بله تکان دادَم*

خانُم ناظم پرسید :چی خوردی؟

مَن یک کم فکر کردَم که چی بگویَم

همین که داشتم فکر میکردم*

خانُم ناظم گفت:پس معلومه صبحانه نخوردی!*

پيام هاي ديگران () لینک دائم

داماد

                                   

                        به نام ِ خُدا

اِمروز درسِِ "م"یاد گرفتیم*

خانم معلم گُفت:بنویسید داماد

همه بچه ها یک دفعه گفتند:هوراااا

خانم معلم پرسید:چی شد؟ داماد دوست دارید؟

بچه ها گفتند :بله

خانم معلم گفت:الان زود است *

فعلاً درس بخوانید باسواد بشوید *

بزرگ که شدید داماد بگیرید*

وقتی این را برای مامانی تعریف کردَم

پرسید:چرا هورا کشیدید؟

مَن گفتَم:نمیدانم

شاید بچه ها می خواستند بزرگ که شدند با" داماد "عروسی کنند*

پيام هاي ديگران () لینک دائم

شمر

                              به نامِ خُدا

اِمروز دَر مدرسه ی ما روضه ی امام حُسین بود*

بعضی از بچه ها خیلی گریه کردند*

خانُم معلم اَز آن ها پرسید :چرا گریه می کنید؟

آن ها گفتند ما در روضه تَرسیدیم شِمر بیاید وَ مامان های ما را بِکُشد.

خانُم معلم به آن ها گفت:نترسید شمر با مامان های شما کاری نَدارَد*

اما مَن خجالت کِشیدَم که بگویَم:شِمر که زنده نیست که بخواهد مامان ها را بکشد*

 

پيام هاي ديگران () لینک دائم

عاشورا

                                            به نام خدا

مَن  روزعاشورا و تاسوعا با مادرم و خواهرانم به خانه ی خانم حسینی رفتیم *

من در آنجا سینه زدم و گریه کردم *

مَحیا هَم آمده بود*

ما با هَم بازی نون بیار کباب ببر  کردیم*

من کنارِ دیوار نشسته بودم یک خانم پیر که کمرش درد می کرد آمد و من جای خودم را به او دادَم *

ما با هَم دوست شُدیم *

وَقتی روضه تَمام شُد یِک خانم پیر وَ مهرَبان به مَن گُفت :من تورا خیلی دوست دارم برای مَن هم دُعا کَن*

اَما مَن یادَم رَفت*

                    

پيام هاي ديگران () لینک دائم

بهار

                   به نام خدا

بَهار زیبا  اَست*

بَهار با مَن وَ  مهرَبان  دوست  اَست*

ما زنگ تفریح ها با هَم گُرگَم به هَوا بازی می کنیم*

بَهار وَ غزال(خواهر دو قلوی بَهار) به مَن گُفتَند: ما تو را خیلی دوست داریم *

من گفتم:مرسی

مَن هَم شما را خیلی دوست دارَم*

آن ها به مَن گفتند: ما از این به بعد با تو دوست هَستیم*

                     

 

 

پيام هاي ديگران () لینک دائم

خواهرم رفت به اول شد کلاس اولی بعد هفت سال زندگی تازه شد یک مبتدی

سلام .

من آلاء هستم و تازه امسال کلاس اول میرم

قراره هرچی یادگرفتم رو اینجا بنویسم

امیدوارم بتونم دوستای خوبی رو اینجاپیدا کنم

مهربون بمونید.

پيام هاي ديگران () لینک دائم

آلاء




نویسنده
آلاء


آرشیو شده ها
اردیبهشت ۸٧
بهمن ۸٦
آبان ۸٦


لینک دوستان
آمار و خروجی

  RSS 2.0  

لوگودونی

وبلاگ فارسی